سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

کوهپیمایی

پس از مدت ها کوهپیمایی داشتیم با گروه آواز من رفتیم درکه و تو از همه سریع تر بودی ...
25 خرداد 1401

تولد ۱۰ سالگی

تولد ۱۰ سالگیت امسال روز امتحان ریاضیات میشد. و خونه مامی اینا برگزار کردیم عاشقتم عزیز دلم که اولین تولد دو رقمی رو تجربه کردی امیدوارم تجارب زیبا و قشنگی داشته باشی امسال سال تحصیلی سختی بود و کلی هم بزرگتر و فهمیده تر شدی برات آرزوهای خوب دارم و موفقیت و سلامتی آرامش و شادی ذو در تمام زندگی برات خواهانم تولدت مبارک عشقم ...
31 ارديبهشت 1401

تابستانه هایت۱۴۰۰

درود بر تو مهربونم  این تابستان هم زیبا بود حتی با کرونا گرفتم حتی با اینکه باید تو خونه می موندیم و حتی با بسیاری از تفاوت های مجازی و غیر حقیقی بودن بازی هایت.. اما از هر زمانی توانستیم برای زندگی استفاده کردیم طبیعت و زندگی دور از جمعیت و .. باغ کردان ۷ شهریور تولد مامان موژان شنا با داداشی ویلا ۸ شهریور لباس کاراته و تصمیم ورزشی، استخر آب بازی ، و البته در خانه ماندن و فیلم دیدن هر شب و بازی آنلاین با دوستانت کارهای این تابستان بوده عکسهای کردان ۱۱ و ۱۲ شهریور و ۷ و ۸ شهریور عکس فیروزکوه کننده چوبی و کناره رودخانه فشم یادگاری از روزهای گشت های تابستان ۱۴۰۰ بماند...
13 شهريور 1400

۱۲ و ۱۳ فروردین ۱۴۰۰

واقعیت امسال شروع عجیبش هممون رو غاقل گیر کرد اما زود گذشت ۱۲ منصوره جون دعوتمون کرد خونشون و سیزده بدر همگی رفتیم جای همیشگی دار آباد خوب بود و بهت خیلی خوش گذشت ...
17 فروردين 1400

مسافرت به تبریز و تصادف

روز اول صبح زود به سمت تبریز حرکت کردیم و متاسفانه ۷۵ کیلومتر بعد از زنجان ماشین لاستیکی پاره شد و در جا چرخید و پرواز کرد و از گاردریل به سمت بیرون جاده پرت شد و چند بار چرخید و برعکس شد ، بله اتفاق وحشتناکی که فکرم نمی کردیم و  فقط خدای مهربان را شاکرم که هر دو زنده بودیم بیمارستان و ... درگیری ها با این حال به تبریز رفتیم برای اینکه دکتر گفت شوک آزمون دور شه خیلی ها بهم گفتن چشم پشتتونه تو دنبال چشم های آدمها و یا چیزی شبیه چشم غیر طبیعی می گشتی و معنای رو نمی فهمیدی ولی به طور کلی باید بگم خدا بهمون زندگی دوباره داد ...
15 فروردين 1400

نوروز ۱۴۰۰

امسال سال ۱۴۰۰ و به تعبیر بعضی ها اول قرن بود ساعت حدود ۱ و بیست دقیقه ظهر سال تحویل میشد و ما که شب قبل خونه مامی اینا تا دیر وقت موندیم به دلیل طرح نمی تونیستیم بیاییم خونه و صبر کردیم که صبح بشه صبح من با صدای گوشیم که زنگ می خورد بیدار شدم که آقای همسایه گفت در خونتون باز مونده و من با استرس گفتم الان می یابیم و برای سال تحویل خونه این خلاصه که گویا در خود به خود باز شده بود و دزدی در کار نبود سال تحویل امسال رو در کنار هم بودیم و بعد هم رفتیم خونه مامی اینا و برای سفر برگشتیم خونه که آماده بشیم ...
15 فروردين 1400

تابستان های ۹۹ و شروع مدارس

امسال تابستان کرونایی بود اما چند مسافرت با رعایت کرونا رفتیم آخریش به خاطر کارای پایان نامه من بود که البته تا الان درگیرم و شما و مامی اومده بودین.  شنبه این هفته یعنی ۱۵ شهریور ۹۹ رفتیم تنکابن و رامسر با یک دختر کوچولوی مهربون دوست شدی و دوست داشتی بمونیم شمال بیشتر که باهاش لب ساحل شن بازی کنی. چقدر قشنگه این روزها و دلبستگی های کودکیت . میان تمام گرفتاریها سختیها و درگیریها عالم کودکی تو مرا آرام می کند و در عمق سادگی و آرامش با تو فرو می رم و خدای مهربون رو از داشتند شکر می کنم عشقم روز اول مدرسه ما شمال بودیم و از روز سوم شما شروع کردی اول رفتی سر کلاس حدود یک ساعت و بعد هم به صورت آنلاین معلمتون رو هم خیلی دوست داری امیدوارم ...
15 فروردين 1400

تولد ۸ سالگی سام

تولد ۸ سالگیت رو امسال متفاوت برگزار کردیم چون به دلیل کرونا ویروس نمیشد کسی رو دعوت کنیم قول دادم بعد از این مشکل جهانی یک مهمونی بزرگ بگیرم و روز تولدت بردمت به بازار اسباب بازی البته کلی با رعایت بهداشت و فاصلهدایمنی واقعا هر چی دوست داشتی انتخاب کردی و خریدی و خاله ملی و مامی اینا هم برات لباس خوشگل و کفش خیلی خوب گرفتن و یک کیک کوچولو هم خودت انتخاب کردی و با هم تزءینش کردیم و بادکنک و همه دیزاین هایرکیک  رو هم خودت انتخاب کردی اینم شد یکی از روزهای به یاد موندنی . با هم بازار رفتیم  و سوار مینی برقی هایربازار شدیم و گم کردیم ماشین رو اما زود ادرس پرسیدیم و به ماشینمون رسیدیم کلی خاطره سازی شد روز تولدت ولی خوشحال بودی و ...
20 خرداد 1399
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد